« او»
دست درختها را
در دست هم نهاده
پیوند را به آنها
او ساده یاد داده
او گریه را فرستاد
تا ابرها بدانند
در زیر اشک آنها
گلها چه شادمانند
او دانه را چه آسان
در خاک می نشاند
با یک اشاره ی او
گل ریشه می دواند
او جوجه های من را
دنبال دانه می برد
تقدیر کرمها هم
در نوکشان رقم خورد
در جست و خیز ماهی
در رود خانه جاری است
صاف و زلال و آبی
او مثل هیچ کس نیست
رقم خورده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 توسط مریم زندی
|

