« نقشه »
می کشم در دفترم
نقشه ی کل جهان
قطره ای باران چکید
ناگهان بر روی آن
باز باران در سرش
نقشه ای گل کرده است
نم نمک با زیرکی
روی سقف ما نشست
آبروی سقف را
قطره قطره می برد
اشک سقف خانه را
باز در می آورد
باز لکه لکه شد
سقف ما در چند جا
سقف خانه می شود
نقشه ی جغرافیا
« درخت کوچه ما »
هوا که سرد می شد
دوباره تک درخت کوچه ی ما
کبود و زرد می شد.
هوا که سرد می شد
درخت مهربان کوچه ی ما
لباس رنگ رنگی خودش را
به باد
هدیه می داد.
هوا که سرد می شد
درخت بی لباس کوچه ی ما
همیشه سرفه می کرد
وابرمهربانی
گلوی خشک او را
دوباره تازه می کرد.
"خروس"
خروس مثل هر شب
میان ده قدم زد
وباز با صدایش
محله را به هم زد
اگرچه پادشاه است
اگر چه تاج دارد
چرا کسی به تاجش
محل نمی گذارد
خروس بی خبر رفت
ومشکلات حل شد
به خاطر صدایش
خروس، بی محل شد

