« پروانه من »
پروانه من
زرد و سفید است
همرنگ گلها
همرنگ بید است
پروانه من
رنگ بهاراست
مانند برگی
روی چناراست
پیله ندارد
پروانه من
او توی قاب است
در خانه من
***********
« فرشته »
چند روزی است
در اتاق ما
میهمان شده
خواهرم ندا
توی دفترم
با مداد رنگ
من نوشته ام
جمله ای قشنگ
از بهشت خود
باز هم خدا
پست کرده است
یک فرشته را
سروها
سروها
نظر بلند،
سروها
چه صاف وساده قد کشیده اند .
روی شانه های سختشان
چه نرم
زاغ های پیر
سر نهاده اند.
سروها
چه تند و تیز
پیش می روند.
سروها
چه زود
سر بلند می شوند.
یک دسته بچه گنجشک
نزدیک لانه هستند
از صبح تا به حالا
بی آب و دانه هستند
در سر همیشه آنها
یک فکر تازه دارند
آنها همیشه از صبح
تا ظهر روزه دارند
وقت اذان ظهر است
گنجشکها پریدند
انگارروی دیوار
یک مشت دانه دیدند
طاعات قبول
آفتاب
روی سر کوچه بود
کوچه عرق کرده بود .
عصر که شد
مادرم
روی تنش آب ریخت .
آفتاب،
سرخ شد
آب شد

