" عکس یادگاری "
مامان عروس زیبا
یک تور بر تنش بود
یک عالمه شکوفه
بر روی دامنش بود
یک دسته گل به دستش
لبخند بر لبش داشت
بابا جوان و خوشحال
بادی به غبغبش داشت
در عکس یادگاری
من پیششان نبودم
مامان یواشکی گفت
من غرق خواب بودم!
فراخوان
نخستين جشنواره استاني شعر آيين آفتاب
برای شرکت در جشنواره و کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید:
http://www.nasimesepide.blogfa.com
http://www.payboos.blogfa.com/
باز لب رود ها
خشک و ترک بسته بود
روح زمین خسته بود،
باز دل آسمان
سوخت برای زمین
قطره شد
آب فرستاد برایش
همین!
" درخت "
خدا درختها را
به آسمان فرستاد
و اتفاق سبزی
به روی شاخه رخ داد
درخت توی دستش
گل و جوانه دارد
به روی شانه ی او
پرنده لانه دارد
درخت بر سر خود
کلاه ابر دارد
پرنده برگ سبزی
شبیه چتر دارد
|
|
|
|
|
*********
سال
نفسهایش به شماره افتاده
و من
هزارسال است که درچنین لحظه ای
متولد میشوم ،
... درچنین روزی !

